X
تبلیغات
شاخه گلی برای دوست داشتن - تكه متن هاي كوتاه عاشقانه

شاخه گلی برای دوست داشتن

کلماتی برای عاشقان

تكه متن هاي كوتاه عاشقانه

یه صفحه سفید، به همراه یک قلم

این بار حرف ،حرف نگفته ست

یک حرف تازه

نه از تو ...

هی فکر می کنم

هی با قلم به کاغذ سیخ می زنم

اما

دیگر تمام صفحه ها معتاد نامت اند

انگار این قلم

جز با حضور نام تو فرمان نمی برد

در تمام صفحه های دفتر شعرم

در گوشه های خالی قلبم

در لحظه های تلخ سکوتم و فکرهام

چیزی به جز تو نیست که تکرار می شود

مثل درخت در دل من ریشه کرده ای



ساعت از نیمه شب گذشته است و من به این می اندیشم :

اگر کاری که " عشق " با من کرد با تو می کرد

چند روز دوام می آوردی ؟؟؟؟



درست يك روز است كه يكديگر را ترك كرده ايم…

ولي بي تو لحظه ها آن قدر دير ميگذرند

كه ميخواهم فردا…

سالگرد جداييمان را جشن بگيرم !




تنهايي آدم را حشره شناس ميكند

حتي ناياب ترين عنكبوت هاي دنيا هم

در اتاق من تار تنيده اند




تــــــــو نيـــــــــــــســــــتــ ـــــي هـــفــــت ســـــــــينـــم چـــــيـــــــــــدن نــــــــداره...


مــــــــــي گــــــن عـــــيــــــــــــــده ولــــــي ديــــــــــدن نــــــــــــداره...



مــــاییم ُ هفت سینی

که امســـــال شش سین دارد !


چـــــــرا که سبزی ِ حضــــور تـــــــــو


در خـــــــــانه نیستـــــــــ




وقتی که تو نیستی

با سبد سبد دلتنگی چه کنم؟

انگار با نبودنت

نام رنگ می بازد

دیگر نمی خواهم کسی را صدا بزنم ..




حکایتـــــ من

حکایت** ماهی تُنگ شکستـــه ایســـت

که روی زمین دل دل می زند ..

و حکایتــــــ تو

حکایت پسرک شیطان تیر کـــــمـان به دستی

که نفس های او را شـــــماره می کند ..



جزر و مد های زیادی آمده اند و رفته اند

مـــــــوج در مـــــــوج

امـــــــــا نمی دانم چرا

هنوز هم بر تن خیس ســــاحل

نام تــــــــــو را می بینمـــــــ ...!




سيب سرخی را که اينگونه گاز ميزنی

قلب تپنده ی من است

...



یکـــــــ حبه قنــــــد ،
درفنجـــان
قهـــوه ی تلخـــــــ ..
شیرین نمیشـــود ..
دو حبه قنــــد ،
در فنجـــــان
قهــــــوه ی تلخـــــــــ ..
شیرین نمیشــــود ..
سه حبـــه ، چهار ، پنج ..
.
.
اصلاً تو بگــو یک
دنیـــــــــا قنـــد ،
در این
دنیای تلخــــــــ ،
نه ..
اگـــر تــو نباشــــی فالِ این
زندگــــــــــی ،
شیرین نمیشـــــود ... !



ســــال ها از پی هم می آیند و می روند

و خاطراتـــــــ
کمرنگ و مه آلود می شوند

اما
بـــهـــــــــار

تصویر امیــــــد دوباره دیدن تـــــــو را

رنگــــــــ آمیزی می کنــــد




عجـــــــــب طعـــم گسی دارد ..

دروغ هـــــــــايت

وقتـــــــــــی ..

به خورد گوش هــــــــــــايم ميرود


تمام ذهنـــم را جــــــمـــع می کنـــد .. !!!



لب هایت طعم سیب می دهند !

.
.
.

ميخواهي آدمم كني؟



نقاش نیستم ولی

تمام لحظه های بی تو بودن را

درد می کشم

...





آهای ِ روزگار !!

برایم مشخـــص کن

اینبــار کــدام سازت را کوک کــرده ایی تا برایم بزنـــی

می خواهـــم رقصــم را با سازت

هماهنگ کنم ... !!



کاری به کار عشق ندارم من هیچ چیز و هیچ کسی را دیگر

در این زمانه دوست ندارم انگار

این روزگار چشم ندارد من و تو را یک روز خوشحال و بی ملال ببیند

زیرا هر چیز و هر کسی را که دوست تر بداری

حتی اگر که یک نخ سیگار... یا زهرمار باشد

از تو دریغ می کند پس من با همه وجودم

خودم را زدم به مردن تا روزگار ، دیگر

کاری به کار من نداشته باشد این شعر تازه را هم....

ناگفته می گذارم... تا روزگار بو نبرد

گفتم که

کاری به کار عشق ندارم!




دلــــم

برای خودم ســـوخت

وقتـــی

شــــما صدایـــم کردی..




هوایـــــــــــــــــــــ ــــت را کرده ام

کمی "هــــــــــــــا" کن



مــی دانـــی

اگـــر هنوز هم تورا آرزو می کنم

برای ِ بـی آرزو بودن ِ من نیستـــ !!

شــایـــــد

آرزویــی زیبـــاتــر از تـــ ــــو ســراغ ندارم ...



تازگـــی ها از خوابــــــــ که بیــدار می شــــوم


تازه
کابـــوس هایــم آغـــاز میشـــود

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اسفند 1389ساعت 23:6  توسط hesam  |